? روی دیگر سکه

جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 ساعت 02:33

 

یه مطلب شخصی که مثل مطلب چند وقت پیش تو روی دیگر سکه جایی نداره.

ادامه مطلب ...
del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387 ساعت 04:49

 پیش نوشت:حیف که نمیتونم این پست با صدای خودم بزارم.چون گناه ممکن نا محرم هم صدامو بشنوه.و الا من خوارکم  به صورت مستند  زیست خوندن  تو دبیرستان بود.

مستند روی دیگر سکه

در این قسمت به معرفی  جانداری میپردازیم که میتوان آن را در ناحیه های مختلف جهان پیدا کرد.این موجود از جمله جانورانی میباشد که مغزشان تنها برای یک قابلیت پرورش یافته.این جمله به این معنیست که اگر این جاندار قادر به بالا رفتن از درخت باشد ،هر گز نمیتواند چاله ایی کوچک در زمین ایجاد کند.کمی قبل در نزدیکی های غروب شنبه ما یکی از آنها را  در بیشه زار "بچه های شماره دو"مشاهده نمودیم.والدین او نامش را الیاس گذاشته بودن ،که همچنان سایر موجودات اورا به همین نام میشناسند.الیاس در رده گورخرانی هست که تنها میتواند از توپ گرد سر در بیاورد و نمیتوان جز این ،از او  انتظار دیگری داشت.ما از او دعوت به یک فوتبال عصرانه کردیم.الیاس به ما گفت نمیتواند مارا همراهی کند زیرا دارد برای کنکور سال آینده درس میخواند.موضوع هنگامی جالب تر میشود که موجودی به اسم میلاد* مارا در جریان برخی از اطلاعات رسیده از چگونگی زندگی الیاس گذاشت.

میلاد:(تو بیست و چهار ساعت ،فقط سه ساعت میخوابید.وقتی کلاس داشت بدو بدو میرفت و میومد ،با هیچکسم تو راه سلام و علیک نمیکرد تا وقتش گرفته نشه.به داداششم میگفت برو بیرون  سر و صدا میکنی نمیزاری درس بخونم.)

آری الیاس در حالی که یکسال اینگونه به درس خواندن مشغول بوده است.پس از امتحان کنکور دوباره شروع به درس خواندن برای سال دیگر کرده.زیرا آنگونه که باید و شاید از کنکور خود راضی نبود.همانگونه که پیش تر گفتیم این نوع موجودات را میتوان در سایر نقاط جهان نیز پیدا کرد و به هیچ عنوان کمیاب و نادر نمیباشند.


بابا اینجوری فایده نداره.ملت همه دوزاریشون کج نمیگیرن چی میگم.تو فکر کن یه هفتم از کنکورت نگذشته باشه،اونوقت شروع کنی از الان واسه کنکور سال دیگت بخونی.اونم نه روزی یه ساعت و دوساعت ده ساعت..بلکه جوری که انگار دو هفته دیگه کنکور داری.اینا به کنار،فکر کن  سال پیش فقط تو بیست و چهار ساعت سه ساعت بخوابی و کلی خر زدن دیگه.

میلاد*=آقای بلند.آقای سرو.آقای تیزهوش.=این سه تا اسمایی هستند که قبلا اینجا  برای میلاد گذاشتم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387 ساعت 00:39

  

هر سال از سازمان سنجش یه دعوتنامه میاد در خونه ما، که از من میخواد جهت ارزیابی سوال ها ،در کنکور شرکت کنم.منم خب دیگه چون خیلی جوان ها دوستدارم و میدونم بعضیاشون زندگیشون به کنکور بستست ،اینکارو میکنم.از همین رو فردا هم باید برم کنکور بدم.صبح ریاضی ،بعد از ظهر هنر.اینجا روی دیگر سکست و الا  فکر کنم  خیلی حرف داشتم  که درباره  کنکور هنر بزنم.اما خب تو آدمایی که میشناسم و صفحه های مجازی که دارم مورد مناسبی واسه گفتن این حرفا ندارم.همین دیگه چون شدیدا دپرسم  حس و حالش نیست بیشتر بنویسم.مثل  سال پیش برای آدمای کنکوری آرزوی موفقیت میکنم.ایشالله هرکی هرچی و هر جا دوست داشت قبول شه(هرچند که شدنی نیست).لطف بزرگیه رشته ایو  که دوستداری بخونی.

این اسم به خاطر بسپارید.بردیا گدازنده.

پ.ن:من حالم کمی تا اندکی واسه قضیه فردا خراب و الا قضیه اصلی دپرسی همون دلیل همیشگیش داره.

 پ.ن بلاگ اسکایی:شرمنده که  تو پست لینکو از وب بلاگفا گذاشتم.حسش نبود تو بلاگ اسکای  ،آدرس بلاگ اسکایو بزارم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387 ساعت 21:27

 

این روزها تو ترکم.تو ترک چی؟یه عادت که شاید خوب باشه اما  احساس میکنم بیشتر از اینکه خوب باشه بده.هرچند که خیلی ترکش سخته و همش احساس یه حال بهم خوردگی بهم دست میده.یه جور وقتی یه چیز تلخ میخوری میگی ایش و سرتو سریع برمیگردونی و احساس میکنی  درونت روده ها معدت به نشانه اعتراض دارن بهم میپیچند.برام  تقرییبا یه همچین حالتی.نسبت به آدما  که تاره باهاشون آشنا شدم  زیاد سخت نیست.یعنی سخت هست اما نسبت به آدمایی که باهاشون یه مدتی آشنام و به اینجور حرف زدن باهاشون عادت کردم،سختیش کمتر.حالا اون عادت لعنتی چیه؟اینکه به جای اینکه بگم تو خوبی بگم شما خوبین؟.مخصوصا تو دنیا مجازی عادت کردم آدما دوم شخص جمع خطاب کنم  به جا دوم شخص مفرد.یه عده ایی به خاطر اینکار مسخرم کردن.یه عده ایی گذاشتن به حساب بچه مثبتیم.یه عده ایی گذاشتن به حساب اینکه خودم میگیریم و میخوام کلاس بزارمو از این چرت و پرتا.ولی فکر کنم   پنج نفر هم  فکر نکرده باشن این تنها یه عادت و من اینجوری راحتم و دلیل دیگه ایی نداره.واسه همین برداشتای جالبی که بقیه کردن   گفتم اگه بیانمو تغییر بدم بهتر.از این بعد  باهمه داش مشتی  گونه و دمت گرمو  دمت دشلمه ،کوچکتیمو اینا  صحبت میکنم.

 

 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
جمعه 31 خرداد ماه سال 1387 ساعت 22:37

  

 

تا جایی که میتونه لباشو از هم باز کرده و در حالی که دندونای سفیدشو سعی میکنه به نمایش بزاره  میگه:

 

"بریتنی از یک دختر ساده معصوم تبدیل شد به یک هرزه واقعی این واقعا ستاره منشانست"

بریتنی اسپیرز


در راستای ستاره شدن منم میخوام از فردا برم خرگوش بشم.این وبلاگم با تغییر کاربری از  این بعد توش عکسای بی ادبی میخوام منتشر کنم.

 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387 ساعت 18:17

 

 

ای کاش میشد ،چند نفریو کشت.بعد چالشون کرد.بعد یه مهد کودک بچه رو هم برد  سر پا کرد بالای  قبرشون.

 

پ.ن:هان چیه به من نمیاد بتونم از کسی متنفر باشم؟

پ.ن۲:خب حالا که اومده.یعنی هم دوسشون دارم هم ازشون متنفرم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387 ساعت 11:58

 

 

 

مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی در دسترس نمی باشد.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
شنبه 25 خرداد ماه سال 1387 ساعت 18:52



اپیزود اول:یه پسر باحالی تو چیز ما با ما هم کلاس.این پسر باحال خیلی باحال ،یعنی تیم ملی هم رد کرد منتخب جهان.بعد از اونور یه روز زوگاری بود استاد اخلاقی وجود داشت که کتاب معرفی کرد.بعد باز روز روزگاری بود عده ایی آدم کالیبر بالا گفتن وای ما این همه کتابو نمیخونیم.استاد جزوه ایی داد که مشالله  از کتاب بیشتر بود کمتر نبود.بازم   آدمای کالیبر بالای محترمه گفتن اینم نمی خوایم.استاد گفت خب باشه  من بهتون نمونه سوال میدم.ولی جزوه رو هم بخونید  به درد زندگی و خودتون میخوره .من ۱۰ تا تستم از توش میارم.

اپیزود دوم:خب  از اون اون زمان روزگاری گذشت.روزی در  محیط چیز یک عدد آدم با  استاد مشغول ردیف کردن جزوه بلند بالایش بود،که ناگهان استاد اون پسر باحال اول ماجرا دید گفت ،سلام پسر باحال ، جزوه گرفتی؟ پسر باحال در جواب گفت بلی.گفت خب پس پسر باحال   به این آدم کمک کن جزوشو ردیف کنه.پسر باحال از اونجایی که خیلی باحال بود  ،نگاه عاقل اندیشی به آن آدم کرد،ابروهایش را یک بالا پایین کرد و  جلوی استاد به آدم گفت.تو واقعا میخوای به خاطر ۱۰ تا تست این همه جزوه بخونی؟ پس از ادای این جمله  استاد یک نگاه قشنگی به  پسر باحال کرد،که پسر باحال در دل گفت فوقش اینه که مثل دفعه قبل به همه ۱۹ و بیست بدی به من ۱۵ دیگه ،به درک،دیگه اینجور نگاه کرد نداره.

اپیزود سوم:بازهم روزگاری گذشت و وقت امتحان شد.پسر باحال تنها یک برگه از آن سه برگ  نمونه سوال را خواند.به ورقه دوم نگاهی چپکی انداخت ،ورقه سوم که چهار تست بود را ،جواب دو تستش را یافت،و بعد همه اینکار ها که انرژی زیادی ازش گرفت به سر جلسه امتحان رفت.در چیز ما ،آدم ها دو دسته بودند آنها که انواع و اقسام شکلک ها را برای بقیه در می آوردن چون سوالات را از انتشارات گرفته بودن ،و آن بقیه کسانی بودند که یادشان رفته بود سر امتحان قبلی بروند و سوال ها را بگیرند و جزوه را نصفه و نیمه خوانده بودند.سر امتحان  استاد محترمه زدو آن سه برگ نمونه سوال را به هیچ جایش حساب نکرد و تنها چند نمره از آن داد(چون خود نمونه سوالات نیز روی هم از نصفه بیشتر جزوه  و کتاب بیشتر بود).پسر باحال  خدارا شکر میکرد که هیچ کس اورا در صحنه ارتکاب جرم و  تحریک کردن استاد بدین عمل زشت و قبیح ندیده و همین که از معرکه جان سالم به در برده خدارا شکر میکرد.اما من که میدانم چه گندی زده و دلم میخواهد با همین دست های خودم بگیرم خفه اش کنم.ولی حیف که خودم آن پسر هستم.ولی اصلا دلم نمیخواهد بگم خودم کردم که لعنت بر خودم باد.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387 ساعت 16:48

                                                        

براساس آمارهای رسمی، آمار جمعیت دختران مجرد زیر 35 سال کشور به 6 میلیون و یکصد هزار نفر می رسد. این در حالی است که جمعیت پسران مجرد زیر 30 سال از 4 میلیون و سیصد هزار نفر تجاوز نمی کند. این آمار نشان دهنده این مطلب است که در خوشبینانه ترین حالت نیز دو میلیون و چهارصد هزار دختر ایرانی هیچ گاه فرصت ازدواج به دست نخواهند آورد.

موسسه فرهنگی خانه امین.

لینک مطلب.

 

                                                ***

 

خداروشکر ،خداوند نیز در راستای طرح ارتقای امنیت ملی ،جمعی از الافین را  بر اثر بازی کردن با کبریت در چهار شنبه سوری به دیار باقی میبره.یا بر خی از نیازمندانی که نمیخوان هر دو چرخ موتورشون دچار اصطکاک بشه و برای اینکه یه  چرخشون نو بمونه با موتورشون  تک چرخ میزنند.به دیار باقی میبره.از سوی دیگر  پسرای بیچاره ایی که  پول استخر ندارن و میرن تو رودخانه ها و دریاها باهم شوخی شهرستانی میکنند.یا اینکه  باهم کل میزارند که هر کی بیشتر زیر آب موند ،اما خب چون خیلی پسرای با تعصب و شیر دلین و هیچ کدوم نمیخوان کم بیارند!!! در نتیجه خدا مجبور میشه  هر دو به دیار باقی ببره.از طرفی دیگه دعواهای دختر ا همیشه گیسو گیس کشی بوده و دعواهای پسرا چاقو و چاقو کشی.تو دعوا شما فوقش چهارتا خال مو کنده میشه و در دعوای پسرا حداقل  چند تا شکم سفره میشه.

 

همه این عوامل دست در دست هم میدن تا جمعیت پسرای ترگل مرگل مجرد  دومیلیون چهارصد هزار تا از دخترا ترگل مرگل ترشیده کمتر باشه.و این موضوع باعث میشه تا پدیده ایی به اسم "رقابت در جفت گیری"برای دختر ها به وجود بیاد.همون جور که طاووس نر دمشو باز میکنه تا توجه طاووس ماده جلب کنه ،دختر ها مجبور میشن  به شیوه های دیگه رو بیارن برای بقای نسل و تولید مثل.چقدر هم خوبه که این وسط شرکتایی مثل ایرانسل نهایت همکاری  با گذاشتند طرح های گوناگون میکنند.حالا این وسط اگر چند تا  از  وظیفه های دینی   و  احکام هم نادیده گرفته بشه مهم نیست.مثلا چند  تا خال مویی نمایان بشه ،یه  چشمکی زده بشه(نسل آدمای چشمک زن هنوز منقرض نشده)،یا  لبخندی و گرفتنو دادن شماره ایی اتفاق بیفته مهم نیست.چون طبق گفته پیامبر(ص) هرکسی که ازدواج نکنه نصف دینش کامل نیست.وقتی شما در خطر  کامل نشدن  دینتون قرار گرفتید ،مطمئنن زیر پا گذاشتن  چند مسله دینی چندان پر اهمیت نیست.

 

البته جای امیدواریست  که  رئیس جمهور مثل مساله مسکن قصد داره در این موضوع هم خودش وارد عمل بشه.در همین راستا گفته خداروشکر این قضیه مثل قضیه  مسکن نیست که واردات نداشته باشه.ما در موضوع ازدواج و کمبود امکانات اولیه از قبیل نبود موجود مذکر طرح های بسیاری داریم.از قبیل وارد کردن دو میلیون نیم   پسر مجرد.(100 هزار تام واسه محکم کاری که حتما به همه یکدونه برسه)که در این مورد با کشور  ایتالیا  به دلیل داشتن  جوانانی رعنا   وارد مذاکره شدیم.البته از من میشنوید اینا تهش میرن  از افغانستان پسر وارد میکنند و بهونشونم اینه که ما مشکلی با آوردن پسرای ایتالیایی نداشتیم ،منتها گفتیم دخترای ما ایتالیایی بلد نیست  و در ارتباط برقرار کردن دچار مشکل میشن.واسه همین از کشوری که نزدیکی زبانی باهامون داشت پسر وارد کردیم.البته این طرح به نظر من یه مشکل دیگم داره،اینم اونه که اگه برن دو میلیون و نیم پسر ژیگول ایتالیای بیارن،همه دخترا میخوان با همین  دو میلیون  پسر ازدواج کنند.درنتیجه دیگه مشکل ما دو میلیون چهارصد هزار دختر مجرد نیست بلکه همه دخترای مجرد میشن مشکل.مشکل تفاوت زبانی میشه با گذاشتن کلاسای آموزشی زبان فارسی برای پسرای ایتالیای حل کرد اما این مشکل هیچ جوره نمیشه حل کرد.از دیگر طرح های دولت همسر مهر که مثل همون طرح مسکن مهر.بدین صورت همون طوری که در طرح مسکن مهر زمین ها  تحت مالکیت دولت به صورت 99 ساله اجراه داده میشن در این طرح نیز کارمندای مجرد دولت نیز به صورت 99 ساله اجرا داده میشند .البته بدیهی همین طور که در طرح مسکن  مهر مالکیت قطعی نیست در این طرح هم ازدواج دائم نیست و موقتی. اما یکی نیست به اینا بگه که کارمند دولت با حقوقی که میگره خرج خودشم نمیتونه بده چه برسه به خرج یکی دیگه.

 

پسرای مجرد  ترگل مرگل این سرزمین من فقط از 600 هزار تاتون میخوام که پا پیش بزارید و با چهار دختر ازدواج کنید.اینجوری دیگه نیازی به هیچکدوم از طرح های دولت نیست .جا داره یه تشکر ویژه هم از علمای دینی بکنیم که با آینده نگری  خودشون پیش بینی همچین وضعی کردن و دست ما باز گذاشتند تا چهار تا چهارتا ورداریم.

شعار های ما:

بیاید دست در دست هم دهیم                     تا خواهران خود شوهر دهیم

 

دخترکان دین نصفه ایی ، هم اکنون نیازمند یاری سبز ما هستند.

 

این روز ها همه چهار تا میگیرند،شما چطور!

 

                                             ***

 

اگر پس از خواندن این مطلب از شدت نگرانی در حالت ترکیدن هستید.بد نیست این لینک را ببنید تا نگران بی شوهری نباشید.این لینک به پسران بی جنبه ایی که با خواندن این مطلب ذوق مرگ شدن نیز  توصیه میشود.

 

 

پ.ن:شاید بعدا در مورد این مطلب یه سری توضیحات دادم.دادن این توضیحات با میزان کالیبر من در لحظه نسبت مستقیم داره و به واکنش های بقیه هیچ ربطی نداره.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387 ساعت 15:32

1.بچه های دیگه با بچه های دیگه هم سنشون تو فامیل رقابت میکنند،بهشون حسادت میکنند،ازشون الگو برداری میکنند و...رادین ما از هر دو طرف اولین نوه و تنها نوه خانوادست.تک و تنهاست،با خاله ،دایی،عمه و یه عموی مجرد و یه عمو متاهل.این عمو متاهل یه سگ دارن به اسم"جسی"که تو آپارتمان باهاشون زندگی میکنه.اگه بدونید وقتی اینا  تازه این سگو گرفته بودن ما چه داستانی با این رادین داشتیم.یک حسودی میکرد به این  جسی.البته بعد یه مدت خودش حسابی باهاش جور شد و دوتاشون  الان واسه هم میمیرن.تاثیر این جور شدنم اینه که رادین الان به تاثیر از جسی لیس میزنه آدمو.(یه جور خاصی لیس میزنه.یعنی اینجوری نیست عین یه سگ زبونشو در بیاره لیس بزنه. فعلا نمیتونم توصیف کنم)

2.پای کامپیوترم.میگه دایی جون میای مافیا(یک بازی کامپیوتری که من هنوز دست از سرش ورنداشتم.) بازی کنیم.میگم باشه.میگه دایی جون من تو رو خیلی دوست دارم.بعد با حرارت بیشتری اضافه میکنه،من تورو از خدا هم بیشتر دوست دارم و بعد خیلی پر حرارت تر میگه،من تو از جسی هم بیشتر دوست دارم.

3.ساعت دو نیم سه  بعد از ظهر.میخوام بخوابم.نمیزاره.میگم رادین نگاه کن الان هوا روشن ،این یعنی اینکه دایی جون باید...!اون در ادامه میگه بخوابه.میگم وقتی هواتاریک شدن دایی جون...!اون در ادامش میگه بیداره.بازم بی خیال نمیشه.داد میزنم "خدایا من چه گناهی کردم که دایی شدم،مامانش همراه خالش رفته سندج خوش بگذرونه ،باباشم اومده شمال دنبال کاراش.سمانه بیکار بود بچه دار شد" رادینم که از رو برو نیست،همچنان در حال بالا و پایین پریدن رو من.

4.من فردا صبح ساعت پنج و نیم بیدار میشم.اون دیشب دیر وقت خوابیده.شش و نیم چشاشو به زور باز میکنه ،میبینه من بیدارم.بیدار میشه میشینه.مامان من هنوز تو کف این قضیست،رادین صبح زود بیدار شدن؟

5.میخوام کتابمو برم از صحافی بگیرم.اینم با خودم میبرم.نمیتونم بگم چیکارا کرد.اما دقیقا منو یاد زمانی انداخت که خودم تو خیابون خل میشم،و قبلا اینجا یه پست دربارش نوشتم.آرمین هم باهامون بود،از همینجا به آرمین(رادین با بقیه میره بیرون اینجوری نیست،وقتی با من انقدر  یه نمه چیز میشه ،بچست دیگه ،خلاصه ممکنه یه نمه از دیونگی من بهش کشیده باشه.)

وقتی میخوام از رادین بنویسم،نمیتونم کمی تا اندکی با مزه بنویسم.قبلا هم گفتم چرا اینجوریه.چون کاراش انقدر به نظرم بامزه هست که من نمیتونم نمک و مزه بیشتری بهش اضافه کنم و بزارم اینجا.

.................................................................................................
با توجه به شماره یک.بنده با وجود علاقه به ادامه تحصیل و طی کردن پله های زندگیو اینا  حاضرم با  یک (از یکی هم بیشتر شد مسله نیست)عدد خانوم مجرد ،(البته متاهلم باشید واسه من فرق نمیکنه ،منتها بعضی چیزا عرف قانون دیگه نمیشه کاریش کرد) ،که یه بچه 9 و ده ساله(حتما دختر) داشته باشه ،امر بسیار پسندیده ازدواج را به عمل بیارم.چه کنیم دیگه دایی فداکاری هستیم و فقط برای اینکه رادین یه دختر دایی داشته باشه و دیگه از جسی  تقلید نکنه حاضریم زیر این بار بریم .سنتون هم بین 25 تا 45باشه،شاغل باشید و از همه مهمتر جنبه تحمل آدمایی با کالیبر بالا رو داشته باشید.
خانومایی که دارای شرایط بالا  باشند،این فرصت طلایی بهشون دست داده که میتونند بیان خواستگاری من.من هم بین گزینه خلاصه یکی یا شاید چند تا خوشبخت ترین زن یا زنای گیتی میکنم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 ساعت 07:54

سبک نوشتاری من اینجوری نیست،یا بهتر بگم نتونستم خودمو به جایی برسونم  که اینطور بنویسم.با وجود علاقه ایی زیادی که به اینگونه نوشتن دارم،اما هنوز نتونستم اینکارو بکنم.نتونستم آدما در لحظاتی ترسیم کنم که خارج از چهارچوب های معمول خودشون رفتار میکنند.لحظه شکستن آدما،زمانی که کلمات با سرعت باور نکردنی از دهانشون خارج میشه و درونی ترین دغدغها ها ،تمایلات ،کمبود ها ، ناراحتی هاشون بازگو میکنند.چیز هایی که شاید خودشون هم به خوبی از وجودشون در درونشون آگاه نیستن.همواره در ذهنم لحظه های اوج چنین تصویری رو تصور کردم ،اما در بردن همچین چیزی به روی کاغذ ناتوان بودم.تصویر کشیدن صحنه ایی که انگار دیگه داده ایی به مغز نمیرسه.مغز تو یه لحظه هر آنچیزیو که داره فریاد میزنه و هیچ چیز دریافت نمیکنه.اینکه در چه مکان و زمانی و در جلوی چه کسانی داره فریاد میزنه ،دریافت نمیکنه.تنها خودشو فریاد میزنه.چیزایی که  شاید در لحظات دیگه  وقتی بهشون فکر میکرده   به جایی نمیرسیده ،یا حتی از فکر کردن بهش فرار میکرده،نمیخواسته قبولشون کنه و یا در قبلو کردنش ناتوان بوده.بعد این شکستن،بعد این فریاد زدن دو حس موازی باهم به آدم دست میده.یکیش احساس سبکی و دیگری حسی  میان ترسو ،نگرانی ،پشیمانی و سرزنش  خودته.پس از گذشت چند لحظه از کشیدن آخرین فریاد ، مغز به سرعت مشغول دریافت حقایق و شرایط پیرامونش میشه.اینکه کجا و جلوی چه کسانی  حرف زده.احساس حقارتی  مسخره بهت دست میده و قصه قدیمی تکرار میشه "بیزاری از خودت".اینجاست که"سکوت"برات خواستنی ترین و دست نیافتنی ترین واژه هستی میشه.سکوتی که دوست داشتی در لحظاتی قبل به جای فریاد زدن داشتی.تنها واکنشی روحی نیست،در واقع  به خوبی نمیدونم ولی فکر نکنم  هر نوع واکنشی صرفا روحی باشه،باید چیزی قبلش در جسمت تغییر کنه،هورمونی ترشح شه،آنزیمی کم و زیاد بشه.شایدم بشه گفت دلم میخواد این واکنش به ارگانیسم جسمی نسبت بدم نه ضعف روحی  خودم.در هر صورت چیزیه که شده و امروز با آرامشی نسبی ازش نوشتم.

پ.ن:رفتم از نوشته ها بنویسیم،از چیزی که دلم میخواست همواره بنویسم و نتونستم ،اما خب تو ادامش به خودم رسیدم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387 ساعت 09:33

 

 

 

  این پست به زودی ویرایش میشود...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:44

 

سلام من یک عدد علی میباشم که 8 سال را دارا میباشم.من یک عدد پدر اخمو دارم که خیلی خشن و قوی میباشد.آخر به تنهایی میتواند روزی چند بار مادرم را بزند و خسته نشود.ولی گاهی که از اینکار خسته میشود میرود یک گوشه و دست هایش را روی سرش میگذارد و گریه میکند.البته مادر میگوید پدر از اول اینجوری نبوده و وقتی سرکار میرفته  خیلی مهربان تر بود.اما از وقتی کارخانه تعطیل شد و پدر بیکار  خلقش تنگ و تنگ تنگ تر شد تا اینکه یه چیزی پیدا کرد که با آن بتواند دربیداری هم خواب ببیند.پدرم در یک کارخانه تولید پوشک بچه کار میکرد.مادر میگوید  چون بدهی کارخانه زیاد بوده است  کارخانه بسته شد.اما من میدانم بسته شدن  کارخانه دلیل دیگری داشت و آن هم این است که بچه ها  بزرگ میشوند و جیش کردن را یاد میگیرند.مثل خودم من.البته من فقط بعضی شبها اینکه جیش کردن را بلدم یادم میرود و جایم را خیس میکنم.ای کاش  همه آدم کوچک ها و بزرگ ها هیچ وقت جیش کردن را یاد نمی گرفتند  تا  کارخانه  پدر همیشه باز میماند و او میتوانست کار کند یا حداقل هیچ وقت آدم کوچک ها  آدم بزرگ نمیشدن. من یک خواهر نیز دارم.او 16 سال را دارا میباشد .خواهر من در یک مدرسه شبانه درس میخواد.بنابر این شبها در خانه نیست و صبحا با قیافه خسته و پریشان  میاید خانه و مستقیم میرود حمام.خواهر من خیلی خوشگل میباشد .این را خودم آن دفعه که در کوچه بودم  از پسر های محل که داشتن باهم صحبت میکردن شنیدم.خواهر من خیلی خوب است برای من خیلی کادو میخرد .حتی آن دفعه یک توپ  گنده خرید .توپش خیلی خوب بود و مثل توپ بچه های محله  پلاستیکی نبود.من با  توپ چهل تیکم کلی جلوی بچه محل ها پز در کردم.اما یک بار که بابا  نمیتوانست در بیداری خواب ببیند عصبانی شد و آن را پاره کرد.من نمیدانم خواهرم این همه پول را از کجا می اورد.اما بعضی شبها که دیر به خانه می آید مرا بغل میکند و کلی گریه میکند و حرف های قشنگ از خودش میزند.میگوید یکروز من را از این خانه میبرد و آنروز همه چی درست میشود.خواهر من هم مثل مادرم نمیفهمد.مشکل با رفتن حل نمیشود.مشکل ما تنها اینست که آدم های کوچک بزرگ میشوند و خیلی چیزها یاد میگیرند مثل جیش کردن  و بعد آن رفتارشان تغییر میکند.ای کاش همه کودک میماندیم  و جیش کردن را یاد نمی گرفتیم.

 

پ.ن:بعد از خوندن این مطلب انقدر حرص خوردم که چرا نمیتونم بهتر بنویسم.یعنی  تنها شیوه نگارشش فرق داره و الا نتونستم چندان توش نکته خنده دار بچپونم.به امید قلمی بهتر.

پ.ن۲:نوشته شده در راستای خوندن این  مطلب از رها.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
شنبه 4 خرداد ماه سال 1387 ساعت 14:30

مونیکا بلوچی

فت:یه جور دخترونگی،یه جور معصومیت خاصی تو قیافشه.یعنی چطور بگم یه جور نجابت حجب حیاء خلاصه یه چیز تو این مایه ها  تو قیافشه.ته نگاهش  ته چشماش انگار یه غمی یه دردی دلتنگی چیزی هست.
چت:بمیرم برات ترگل باهات چه کرده.
پت:ترگل که نمیگه مونیکا بلوچی میگه.
مت:اِ پس چشم ترگل جان روشن.
فت:برو بابا من چی میگم شما چی مگید.من منظورم چیز دیگست.
چت:نه تورخدا مونیکا بلوچی بزار کنار کلمه نجابت وحیاء دقیقا مثل عبارت جنگ و صلح .
پت:وای نه این راست میگه منم جدا کشته مرده نجابت این دختر ببخشید این مادربرزرگم مخصوصا تو فیلمای ...و ... و تو اون یکی که....(علی:جهت با ادب بودن مجبور شدیم بعضی از حرفای پت و حذف کنیم.پت خیلی بی ادبه همه چی داشت  قشنگ توصیف میکرد.)
مت:پت صدبار گفتم میخوای فیلم ببینی با من هماهنگ کن که واست ادیتش کنم.
چت:این ادیتی که گفتی یعنی چی؟
مت:شما بزار اسمشو همون اخلاقی کردن فیلم.
چت:اونوقت تو فیلم...چه جوری صحنه غیر اخلاقی از داستان حذف میکنی؟اینجوری کل داستان از هم میپاشه.(علی :این چت هم چیزی از پت کم نداره.مشالله از خود کارگردان هم بهتر اون بخش فیلم شرح میدن و منم مجبور به  ادیت یعنی همون اخلاقی کردن نوشتشون میشم.حالا هرچقدرم با این ویرایش  حرفاشون بی سر و ته بشه  دیگه به جزئیات مربوطه و زیاد مهم نیست.)
مت:ای بابا حالا میشه وارد جزئیات نشی.
فت:خب همین دیگه.من میخوام بگم واقعا بازیگر دیگه که همچین چیزی به حالت صورتش میبخشه.
چت:شما انقدر که به صورت مونیکا دقیق شدی به صورت ترگلم دقت کردی؟
فت:ای بابا یکی این دیوونه تفهیم کنه حرف من چیه که انقدر چرت و پرت نگه.
پت:من اینکارو میکنم.عزیزم ببین مونیکا یه اجنبی یه کافر اینکه تو صورتش دقیق شی مهم نیست اما ترگل خواهر دینی فت و نگاه کردن به صورتش حرام است تا اطلاع ثانوی. تا اطلاع ثانوی هم یعنی تا صدور  فتوای بعدی من.
فت:ای بابا شما جنبه  بحث کردن سر یه موضوع ندارید.همش باید  چرت و پرت بگید.
چت:وای من واقعا اندر باب مضامین عرفانی و فیلسوفانه بحث شما ماندم.به راستی صورت معصومانه نما مونیکا   از  چرت و پرت هایی که ما میپرانیم بسیار ارزشمند تر میباشد.این نیز فتوای من میباشد.
مت:شاید همه اینها تاثیرات اولین فیلمی  باشه که ازش دیدی.تازه مگه حالا مونیکا چه کرد که شما دوتا انقدر شلوغش میکنید.خلاصه هر حرفه ایی ویژگی های خاص خودشو داره.حالا یا یه چیز طبیعی و یا حالتی که خودش عشق میکنه به قیافش بده .این بحث کردن داره اصلا ؟چیزی که مهم اینه که انرژی هسته ایی حق مسلم ماست /کارت سوخت دولتی اکنون در جیب ماست.
پت:برادر چت .حرف های برادر مت را که یک مومن خدا شناس و اسلام شناس هست شنیدی؟ویژگی های شغلی.اگر با من کاری نداری من بروم بازیگر شوم.چون با ویژگی هایش خیلی حال میکنم.
چت:نه برادر چت تنها وایسا من دستم را وارد دوشاخه بکنم تا باتو همراه شوم.
ژت:سرشت آدمی چیزی که نمیتونه تغییرش بده،حالا آدم  تو هر مسیری که میخواد بره.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387 ساعت 16:43

 

 

 

جایش اینجا  نبود.به وبلاگ دیگر منتقل شد.

۲۹/۳/۱۳۸۷           ۱۸:۰۸

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 20:49

 

 

بین یک دیوانه با بلاهتی دوست داشتنی با یک احمق ابله بودن ، مرز  کمی وجود داره.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

و من حس میکنم از مرز گذشتم...

 

 

 

 

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 21:23

پت:میگن غریبه دستاشو تو نهر غربت میشوره."ه" بده.
چت:هر روز که از خواب پا میشم   مسواکم واکس میزنم."م"بده .
مت:میگم ترانه هاتو بزار واسه شبه دیگه،امشب منو دل همه فاطمه ایم فاطمه.بسه دیگه بچه مسلمونا امروز شهادت.
چت :البته به روایتی.آخه بین علماء اختلاف.
پت:اِ قضیه گیسو گیس کشیه؟تا چه حد اختلافه .روشن حرف بزن.
چت:البته علماء گیس ندارن که بکشن.اصولا ریش همو میکشن.
فت:میدونید منو دل همیشه تر گلیم ،ترگل.اصلا فاطمه من خدای من همه چیز من ترگل.دیدین موهاشو کوتا کرده؟
مت:خجالت بکشید دیگه،مسخره بازی بسه.فت تو  هم بهتر کمتر چرت و پرت بگی.
چت:اوه آیت الله مجتهد عصبانی شد.برادرا بی خیال ،بگو الله اکبر بگو الله اکبر.
فت:راست میگه دیگه ،بسه.جدا امروز شهادت،سعی کنید یه روز از زندگیتون آدم باشید.هرچند که میدونم خیلی سخته اما حداقل سعیتونو بکنید.
چت:خدایا مرا برای لودگی بی اراده ام ببخش.
پت:که چی اینکارا،چون یکی ۱۴۰۰ سال پیش مرده ماها یه مشاعره هم نمیتونیم بکنیم؟
مت:میدونی پت اگه حرف نزنی هیچ جای عالم سوراخ نمیشه ،هیچ کسم که مجبورت نکرده حرف بزنی!پس چرا مینالی؟تو اصلا میدونی فاطمه یعنی چی هان؟اگه نمیدونی پس زر مفت هم نزن.حیف کلمه انسان که هم به تو میگن هم به فاطمه .
چت:میشه من یه پارازیت بندازم؟به قول شریعتی فاطمه فاطمه است.فقط خواستم پت رو روشن کنم .
پت:میدونی از چیت خوشم میاد مت؟میدونی اصلا از چیه آدمایی به تیپ تو خوشم میاد.اینکه فکر میکند ته فهمید،ته شعور ،ته اعتقاد.قطع شدن یه مشاعره هیچ جای منو سوراخ نمیکنه ،کم کردن آهنگمم همین طور.اما میدونید حرف من چیه.اینکه یه آدم بزرگی ۱۴۰۰ سال پیش  از دنیا رفته ،شما ها سه روز میزنید تو سرتون بی اینکه واقعا بدونید چه روزی رفته.حالا اینش مهم نیست.مهم اینه که فقط میزنید تو سرتون ،شده این روزا چهار خط درباره فاطمه بخونید. نه فقط بلدید پیچ تلوزیون باز کنید یا برین مسجد و همون حرفاییو بشنوید که سال قبل ،قبل ترش شنیدید.بعد بیاد جلوی امثال من بگید تو میدونی فاطمه یعنی چی؟نه من میخوام بدونم خودت میدونی.خودت میفهمیش.
فت:وای یکی اینو بگیره.پیاده بشو باهم بریم.تو از کجا میدونی نخوندیم؟نمیگم کل چیزایی که خوندیمو از بریم .ولی بدون اونقدر ها هم که تو میگی فقط شنونده نبودیم،خودمونم رفتیم دنبالش  و به چیزایی هم که رسیدیم فکر کردیم.
مت:فت فکر میکنی اینا واسه این مهم؟نه این حرفا میگه تا تنها چیزی گفته باشه و الا خودشم میدونه از جای دیگه داره میسوزه.اگه حرفای منو مثل من تکراریه  به خاطر اینه که شمام داری همیشه یه حرفو میزنی.نگو نه!مشکل شماها جای دیگست.واسه من نطق نکن از خوندنو نخوندن ها.نمیگم مسلمون کاملیم. اما  تو ،تو  مشکلت با کل قضیست نه یه فاطمه.
پت:تو فکر کن کم آوردم.تو فکر کن نمیفهمم.تو فکر کن با همه چی سر جنگ دارم.تو هرچی میخوای فکرکن.اما من دوست ندارم انرژیم واسه بحث کردن با آدمایی  مثل تو بزارم.
چت:قصه ی برگو باد خزونه  داش پت ما خیلی محزونه    خدا میدونه.
ژت:فاطمه مگه تهش (ص) نداشت؟این فاطمه ایی که شما میگید یکی دیگست؟بی (ص)؟

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 14:55

سر کلاسیم،اون داره جزوه مینویسه و من حواسم به جایی دور از کلاس و درس.پشت پیراهنش یه لک کوچولو.بهش میگم.با هر سختی شده سعی میکنه لکه رو خودش ببینه ،بالاخره با کمک من لکه رو میبینه.استاد دوباره شروع میکنه ،میخواد جزوه بنویسه ،گوشیشو میزاره رو میز من میگه واسه محمد اس ام اس بده تا واسم پیراهن بیاره.نگاهش میکنم،میگه بعد کلاس قرار دارم.میگم با این قیافه،با این مو،با این صورت نتراشیده.میگه مگه قرار باهاش ازدواج کنم.

اگه وضعت مهم نیست ،پس چرا لکه مهمه؟

اصلا از اینا بگذریم.گاهی که با بعضی چیزا مواجه میشم.فقط تماشا میکنم.یه چیزی که تو این دنیا جریان داره و من دارم از نزدیک تماشاش میکنم.احساس میکنم اینجور موقع ها مخاطبم متوجه میشه که الان خیلی از قضیه پرتم.شاید واسه همین بی اینکه چیزی بگم  خودش گوشیشو برداشت  ،نگاهی طلبکارانه به من کرد و خودش اس ام اسشو نوشت.

دنیا دنیا تفاوت،دنیا دنیا فاصله وجود داره بین تو  و آدمایی که مجبوری تو یه جمع تحملشون کنی.زمانی هست که مجبوری با اونا باشی واسه همین شاید  چشاتو ببندی رو خیلی چیزا  و شباهت هارو گدایی کنی.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 19:25

خونه تکونی من از ذهن شروع میشه،شایدجای بعدیش روی کاغذ باشه ،یعنی نوشتن اینکه چه ها میخوام بکنم  و چه ها نباید بکنم.

بعد میرسه به مرتب کردن هارد کامپیوتر،بعد مرتب کردن اتاق و بعد سرو سامان دادن کارهای عقب مونده.امروز و دیروز پدر من و هاردم باهم در اومد.البته تنها هر چیزی بردم کنار چیزای شبیه خودش و دسته بندیشون مونده.نتیجه این مرتب سازی که هنوز مونده شده این.

۲۲.۵ گیگا بایت موزیک.

۱۵.۵ گیگا بایت فیلم.

۴.۹۵ گیگا بایت عکسای گرفته شده با دوربین.

۴.۰۷ گیگا بایت بازی.

۱.۱۹ گیگا بایت عکس.

۱۰.۵ مگا بایت.نوشته های خودم،چت ها،نوشته های جالب بقیه...

بقیه فایلام زیر یک گیگ احتمالا.شاید یکی از راه های شناخت آدما این باشه که برید هارد کامپیوترشون ببنید.من  این جمله وقتی با میلاد داشتم هارد به هارد میکردم گفتم.بسکه تو هاردش چرت و پرت بود.(میلاد=آقای بلند،سرو،آقای تیز هوش)

ما که نمیتونیم دقیقا ذهن هر کسی ببینم تا متوجه بشیم چقدر  از ذهنشو یه موضوع اشغال کرده.چقدر به بازی شنبه فکر میکنه یا چقدر به مناطقی که این روزا بی آبو برق هستند.ای کاش راهی بود که ذهن آدم هارو هم تا حدودی بشه اینجوری خوند.اصلا هم قصد شعاری حرف زدن ندارم،تنها اینا وقتی داشتم هاردمو مرتب میکردم به ذهنم رسید .که  از هاردم مشخصه من چقدر موسیقی دوست دارم ،چقدر به عکاسی و نوشتن اهمیت میدم و....

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 06:33

اصولا هیچ خوب نیست من  واسه اتفاق دیروز وقتی اینجوریم بنویسم ،یعنی وقتی  سرحالم .در هر صورت دیروز رو دور بدشانسی بودم و تا دلتون بخواد سرم اومد.از پاره شدن بند کیفم گرفته تا پیدا نکردن جایی برای گرفتن پیرینت یا خراب شدن دی وی دی رایترم،گم شدن ورقه هام سر کنفرانس تا خوردن شیر موز و یه مسمو میت کوچولو ...

در هر صورت به وقتش یه پست درباره دیروز مینویسم.چون یه چیزایی بود که میخواستم بگم،اما خب تو این حس و حال نتوان گفت.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo