اپیزود اول:یه پسر باحالی تو چیز ما با ما هم کلاس.این پسر باحال خیلی باحال ،یعنی تیم ملی هم رد کرد منتخب جهان.بعد از اونور یه روز زوگاری بود استاد اخلاقی وجود داشت که کتاب معرفی کرد.بعد باز روز روزگاری بود عده ایی آدم کالیبر بالا گفتن وای ما این همه کتابو نمیخونیم.استاد جزوه ایی داد که مشالله از کتاب بیشتر بود کمتر نبود.بازم آدمای کالیبر بالای محترمه گفتن اینم نمی خوایم.استاد گفت خب باشه من بهتون نمونه سوال میدم.ولی جزوه رو هم بخونید به درد زندگی و خودتون میخوره .من ۱۰ تا تستم از توش میارم.
اپیزود دوم:خب از اون اون زمان روزگاری گذشت.روزی در محیط چیز یک عدد آدم با استاد مشغول ردیف کردن جزوه بلند بالایش بود،که ناگهان استاد اون پسر باحال اول ماجرا دید گفت ،سلام پسر باحال ، جزوه گرفتی؟ پسر باحال در جواب گفت بلی.گفت خب پس پسر باحال به این آدم کمک کن جزوشو ردیف کنه.پسر باحال از اونجایی که خیلی باحال بود ،نگاه عاقل اندیشی به آن آدم کرد،ابروهایش را یک بالا پایین کرد و جلوی استاد به آدم گفت.تو واقعا میخوای به خاطر ۱۰ تا تست این همه جزوه بخونی؟ پس از ادای این جمله استاد یک نگاه قشنگی به پسر باحال کرد،که پسر باحال در دل گفت فوقش اینه که مثل دفعه قبل به همه ۱۹ و بیست بدی به من ۱۵ دیگه ،به درک،دیگه اینجور نگاه کرد نداره.
اپیزود سوم:بازهم روزگاری گذشت و وقت امتحان شد.پسر باحال تنها یک برگه از آن سه برگ نمونه سوال را خواند.به ورقه دوم نگاهی چپکی انداخت ،ورقه سوم که چهار تست بود را ،جواب دو تستش را یافت،و بعد همه اینکار ها که انرژی زیادی ازش گرفت به سر جلسه امتحان رفت.در چیز ما ،آدم ها دو دسته بودند آنها که انواع و اقسام شکلک ها را برای بقیه در می آوردن چون سوالات را از انتشارات گرفته بودن ،و آن بقیه کسانی بودند که یادشان رفته بود سر امتحان قبلی بروند و سوال ها را بگیرند و جزوه را نصفه و نیمه خوانده بودند.سر امتحان استاد محترمه زدو آن سه برگ نمونه سوال را به هیچ جایش حساب نکرد و تنها چند نمره از آن داد(چون خود نمونه سوالات نیز روی هم از نصفه بیشتر جزوه و کتاب بیشتر بود).پسر باحال خدارا شکر میکرد که هیچ کس اورا در صحنه ارتکاب جرم و تحریک کردن استاد بدین عمل زشت و قبیح ندیده و همین که از معرکه جان سالم به در برده خدارا شکر میکرد.اما من که میدانم چه گندی زده و دلم میخواهد با همین دست های خودم بگیرم خفه اش کنم.ولی حیف که خودم آن پسر هستم.ولی اصلا دلم نمیخواهد بگم خودم کردم که لعنت بر خودم باد.










