? روی دیگر سکه - چهار آیدی پاک شده

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 ساعت 02:33

 

یه مطلب شخصی که مثل مطلب چند وقت پیش تو روی دیگر سکه جایی نداره.

تو دیکشنری من ،برای معنی yahoo نوشته.

"جانورى که درقالب انسانى باشد،ادم حیوان صفت"

به نظرم معنیش اشتباه نوشته.برای بعضی چیزا حیوان بودن کافی نیست.اصلا چرا هر چیز بدمون به خوی حیوانیمون نسبت میدیم.ممکنه تقابل شخصیت های درونی خود آدم باشه،ور ها،بخش ها،رفتارها و روحیه ها،وقتی به خوبی نتونی تفکیکشون کنی شاید به نتایج مزخرفی برسی.بخشیش شاید مربوط به طرف مقابل باشه.اما بخش زیادیش به خودت برمیگرده.میخوام فرار کنم از گفتن این حرف از اعتراف کردن بهش اما نمیتونم.بخش  زیادیش به حماقت و احمق بودن خودت بر میگرده.نمیگم سادگی خودت چون یه حالت معصومانه به آدم میده که با وجود میزان احمق بودنت این معصومیت مسخرست.نه هدفش و نه احساسش نمیتونه واسم قابل درک باشه،درک نه  قابل فهمیدن.شاید بشه یه حدسایی زد ،اما این حدسا نمیتونه چندان قابل تسکین باشه.شاید اولش براش بازی بود،اما یه بازی نمیتونه دوسال آدمو سرگرم کنه.دوسال نمیشه یکیو سرکار گذاشت و لذت برد.به نظرم بیشتر نمیتونست  با خودش کنار بیاد.میخواست به شخصیت های درونیش عینیت های بیرونی بده.حالا این عینیت  میتونه تنها در چشم یک آدم خارجی باشه.همینکه یکی فکر کنه تو و شخصیت های درونیت چند آدم جدا از همید  ،فکر کنم  قضیه رو واست ساده تر کنه.شاید گاهی وقتا بخندی به ابلهیش اما فکر  کنم گاهیم این بلاهت و  احمقیشو دوست داشته باشی،چون اگه نبود به تو اجازه اینکارو نیمداد.

شاید بهتر بود دنیاش خراب نکنم.شاید بهتر بود میزاشتم بازهم فکر کنه در چشم دیگری  به جای یک نفر چند نفر.میتونستم نقش بازی کنم ،میتونستم به روی خودم نیارم،من که اینکارارو فکر کنم خوب بلدم.اما خب احساس کردم دارم اذیت میشم.چند دقیقه پیش سعی کردم  انقدر پیش برم که دیگه راه برگشتی نباشه.حالا تعداد دوستای مجازی ندیده تو اددلیستم رسیده به ۶ نفر.باید با پنج نفرشون به زودی حرف بزنم.آدم ها یا آدمی که بیشتر از بقیه هم کمکم کرد هم رو اعصابم راه رفت.

من اطمینان ندارم که خودم با رفتار چند دقیقه پیشم با تایپ این مطلب و افکارم تعادل روانی دارم.اما خب تنها دل نگرونیم و شاید عذاب وجدانم اینه که میتونستم به یکی بازهم کمک کنم.البته کمک به طریقی که خودش دوست داره.یعنی باور کردن اینکه یکی نیست.اما خب از طرفی دلایل خودمو داشتم و از طرف دیگه بهتر بود با حقیقت روبه رو بشه و هرچه زودتر با خودش کنار بیاد و خودشو بشناسه.اینکه یه نفر با روحی بسیار بزرگ که بیشتر از یه آدم معمولی میتونه انعطاف داشته باشه.باید هر چه سریعتر این باور تو خودش نهادینه کنه تو تک تک سلولاش  که یه آدم متفاوت نه چند تا آدم شبیه به هم.ته این مطلبم شاید خنده دار و کمدی به نظر بیاد،شاید زیادی  احمقانه باشه،شاید برای کسی قابل درک نباشه.اما اگر حدسی که میزنم درست نباشه یعنی اینجوری نبوده و تنها خواسته کمی سرگرم بشه و  بخنده .خوشحالم که تو این دوسال تونستم تو نت در کنار کارهایی که میکنم باعث سرگرم شدن و خندیدن یک نفر بشم،هرچند که این تمام موضوع  نیست  اما با این وجود  این نکته خوب قضیست هرچی که اتفاق افتاده ،هر چقدرم که من اشتباه کرده باشم و سرکار رفته باشم،حداقل یکی دیگه خندیده و شاد شده و این به نظرم کافیه برای اینکه راحت تر باقضیه کنار بیام .

بازم شاید مسخره و احمقانه به نظر بیاد.اما میخوام ازش تشکر کنم.به نظرم همه چیز صداقت و یکرنگی نیست.هرچند که شاید خیلی چیزا واقعی نبود ،اما به من احساس های واقعی داد به من لحظه های خوبی داد.نمیدونم دقیقا مشکل و هدفش چی بود.اما اگه این مشکلی که گفتم بود کمی میتونم درکش کنم و به خاطر تمام  لحظه های خوبی که بهم داد ازش ممنونم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo