چقدر زود یک سالو پنج ماه گذشت

  

هر سال از سازمان سنجش یه دعوتنامه میاد در خونه ما، که از من میخواد جهت ارزیابی سوال ها ،در کنکور شرکت کنم.منم خب دیگه چون خیلی جوان ها دوستدارم و میدونم بعضیاشون زندگیشون به کنکور بستست ،اینکارو میکنم.از همین رو فردا هم باید برم کنکور بدم.صبح ریاضی ،بعد از ظهر هنر.اینجا روی دیگر سکست و الا  فکر کنم  خیلی حرف داشتم  که درباره  کنکور هنر بزنم.اما خب تو آدمایی که میشناسم و صفحه های مجازی که دارم مورد مناسبی واسه گفتن این حرفا ندارم.همین دیگه چون شدیدا دپرسم  حس و حالش نیست بیشتر بنویسم.مثل  سال پیش برای آدمای کنکوری آرزوی موفقیت میکنم.ایشالله هرکی هرچی و هر جا دوست داشت قبول شه(هرچند که شدنی نیست).لطف بزرگیه رشته ایو  که دوستداری بخونی.

این اسم به خاطر بسپارید.بردیا گدازنده.

پ.ن:من حالم کمی تا اندکی واسه قضیه فردا خراب و الا قضیه اصلی دپرسی همون دلیل همیشگیش داره.

 پ.ن بلاگ اسکایی:شرمنده که  تو پست لینکو از وب بلاگفا گذاشتم.حسش نبود تو بلاگ اسکای  ،آدرس بلاگ اسکایو بزارم.